41

روزهای آخری بود که آنه در اَوِنلی می‌گذروند. اون به زودی باید به خاطر کالج به شهر شارلوت می‌رفت. بنابراین کم‌کم وسایلش رو آماده می‌کرد. در این میان خانم اسپنسر برای دیدن آنه اومده بود و می‌خواست خبر مهمی رو بهش بده. یکی از دوستان ثروتمند خانوادگی اون‌ها بعد از دیدن اجرای آنه در جشن نیکوکاری تصمیم گرفته بود آنه رو به فرزندی قبول کنه. بعد از بیان این پیشنهاد توسط خانم اسپنسر ماریلا و متیو خیلی نگران شدند که نکنه آنه بخواد قبول کنه. ولی آنه اونقدر ماریلا و متیو رو دوست داشت که دست رد به سینه‌ی خانم اسپنسر زد. خانم اسپنسر هم با ناراحتی اونجا رو ترک کرد. متیو و ماریلا خیلی از هر لحاظ تلاش می‌کردند که آنه چیزی کم نداشته باشه. متیو کلی وسیله برای آنه خریده بود. ماریلا هم بعد از شنیدن اینکه جوزی پای و جین و روبی یه لباس مهمونی هم علاوه بر لباس‌های دیگه دارند با خودشون می‌برند، به فکر افتاد تا هرطور شده برای آنه هم یه لباس مهمونی تهیه کنه. اون به خاطر سلیقه‌ی خوب خانم آلن ازش کمک گرفت و در نهایت خانم خیاط یه لباس قشنگ برای آنه دوخت. بعد از آماده شدن لباس، ماریلا اونو برای آنه آورد تا بپوشه و آنه جلوی متیو و ماریلا دکلمه‌ای اجرا کرد. اشک توی چشمان ماریلا جمع شده بود. اون یاد بچگی‌های آنه افتاده بود. زمانی که تازه به گرین گیبلز اومده بود و هنوز خیلی کوچیک بود. ماریلا خیلی خوب می‌دونست که قراره خیلی زیاد برای آنه دلتنگ بشه. در فرجام روز خداحافظی فرا رسید و آنه با دُرُشکه به شهر شارلوت رفت. بدرود گرین گیبلز زیبا، بدرود!

دیالوگ‌های جالب این قسمت:

«+خب ماریلا دارم می‌بینم که اشکات دراومده ولی من نمی‌خواستم تو رو ناراحت بکنم...

_اشکای من برای چیز دیگه‌ست. وقتی شعر می‌خوندی یاد اون وقتا افتادم. اون وقتا که کوچولو بودی و همش تو آسمونا سیر می‌کردی. رو همه‌چیز یه اسم قشنگ می‌ذاشتی. اینور اونور می‌دوییدی. با ملکه‌ی برفی حرف می‌زدی. اونوقت حالا... حالا دیگه بزرگ شدی، می‌خوای بری کالج و خانوم معلم بشی و من باید از حالا با تنهایی خودم بسوزم و بسازم... تو دیگه در اَوِنلی نیستی. اَوِنلی هم مثل من تنهاست...

+نه ماریلا... این درسته که من به لطف خداوند و شما بزرگ شدم ولی هیچ‌چیز من تغییر نکرده و نخواهد کرد! اون چیزی که شما با درد و رنج در وجود من کاشتین یعنی درخت مهر هرروز مثل بهاران گرین گیبلز شکوفه خواهد کرد و میوه‌ی جانبخشی خواهد داد و کام شما رو شیرین خواهد نمود. من همیشه برای تو و متیو همون آنه کوچولو هستم و خواهم بود. آنه شرلی کوچولو با کسره‌ی آخر به شما و گرین گیبلز تعلق داره...»

 

پ.ن: طوری که متیو می‌گفت خانم اسپنسر حیله‌گر می‌خواست آنه رو ازمون بگیره :)))))